سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

152

زبور آل داود ( فارسى )

تيمور كه از وضع طبيعى مازندران باخبر شده بود ، دستور داد كه جمعى از سپاه با تبر و دهره و اره درختها را بياندازند و راه را به اندازهء عبور قشون باز كنند و عده‌اى از آهنگران را نيز فرمان داده بود كه با اردو باشند تا تبرها و اره‌ها و دهره‌هاى كند شده را تيز كنند . بدين گونه تيمور در دوشنبه 26 ذيقعده 794 به صحراى قراطغان رسيد . مازندرانيان با دليرى فراوان در برابر سپاه تيمور ايستادگى كردند . ولى سرانجام در برابر سپاه فراوان تيمور ، مشتى مازندرانى و چند تنى از سادات بيش از دو روز نتوانستند پافشارى كنند و شب هنگام به ماهانه سر گريختند . تيمور قلعه را محاصره كرد و دستور داد تا « كشتىبانان جيحون كشتيها بسازند و نفط و آتش تعبيه كرده در قلعه اندازند و آنچه ممكن بود دربارهء تسخير قلعه مساعى جميله به تقديم فرمودند رسانيد » . اما مازندرانيان دلير سخت ايستادگى كردند و « اصحاب قلعه به تير جگر دوز هر روز چند نفر را مجروح مىگردانيدند و نمىگذاشتند كه كشتيها به پيرامون قلعه بگردند . » بالاخره پس از دو ماه و شش روز مقاومت كه « جمعى از اعادى به قتل آمدند و اصحاب قلعه نيز بسيارى مجروح شدند و به قتل آمدند » سيد كمال الدين احمد ، بعد از مشورت با برادران و فرزندان خود ، تصميم به صلح گرفت و سيد كمال الدين طويل و سيد عماد را كه از علماى آمل بودند با تحف و هدايا نزد تيمور فرستاد و امان طلبيد . تيمور دستور داد كه سيد غياث الدين را از بند خلاص كنند و با ساداتى كه آمده بودند به قلعه باز فرستند . ضمنا پيغام داد كه « ما را قصد خون شما نيست و كرّ و خرى كه توانستيد كرديد و خون چندين مسلمان ريخته شد و اگر بيرون نياييد بعد از اين هر خونى كه واقع شود به گردن شما خواهد بود . » روز پنج‌شنبه دوم شوال سال 795 ، سادات از قلعه به زير آمدند و نزد تيمور رفتند . تيمور بر پا ايستاد و ايشان را احترام كرد و دستور داد تا سيد كمال الدين و برادران و فرزندان وى را در برابر بنشاندند و سپس به سيد گفت كه من به ولايت شما جهت مال و ملك شما نيامده‌ام . به سبب آن آمده‌ام كه مذهب شما بد است . حيف باشد كه شما دم از سيادت زنيد و مذهبى داشته باشيد كه لايق مسلمانان نباشد .